الشيخ رسول جعفريان

593

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

كند . « 1 » در جريان ولايتعهدى امام رضا عليه السّلام براى مدتى در ظاهر نيز تشيع رنگ حكومتى به خود گرفت . بعد از آن ، مأمون همواره اظهار تشيع مىكرد و گرچه تشيع وى ، تشيع امامى نبود ، اما مىتوانست صبغه‌اى از تشيع به حساب آيد و هوادارى كسانى را نسبت به تشيع جلب كند . در نقلى آمده است كه مأمون پس از آمدن به عراق ، سعى كرد امور مملكتى را به كسانى كه تمايلات شيعى داشتند واگذار كند ؛ بعد از آن كه راضى شد تا از عامّه نيز كسانى را به كار گمارد ، تصميم گرفت تا در كنار هر نفر از عامه ، يك نفر شيعه نيز بگذارد . « 2 » بعد از مأمون و معتصم ، متوكل اين شيوه را دگرگون كرد و به دفاع از اهل حديث كه به شدت ضد معتزله و شيعه بودند ، پرداخت . وى در دشمنى خود با علويان تا آنجا پيش رفت كه حتى دستور خرابى مشهد امام حسين عليه السّلام را صادر كرد و گفت تا زمينهاى گرداگرد آن را شخم زده و كشت كردند . « 3 » اين حركت هم دوامى نياورد و پس از روى كار آمدن خلفايى كه با شدّت و ضعف اين سياست را دنبال مىكردند ، با روى كار آمدن مقتدر عباسى از سال 295 به بعد ، زمينهء رشد شيعه در بغداد و نقاط ديگر فراهم شد . در اين دوره شاهد آن هستيم كه بسيارى از شيعيان برجسته داراى مشاغل حكومتى و ادارى بوده‌اند . پيش از اين اشاره كرديم كه آمادگى شيعيان براى نفوذ در امور حكومتى از مدتها قبل بوده است . شيخ طوسى نقل كرده است كه حكم بن عليا گفت : من فرمانروايى بحرين را داشتم و در آنجا به مال زيادى دست يافتم كه مقدارى را انفاق كرده و با مقدار ديگر آن زمين و . . . خريدم . پس از مدتى خمس آن را نزد امام جواد عليه السّلام آوردم . امام فرمود : همهء اموالى كه دارى از آن ماست ، اما من همان مقدار را كه آورده‌اى قبول مىكنم و باقى را به تو مىبخشم . « 4 » نجاشى از حمدويه نقل كرده كه محمد بن اسماعيل بن بزيع و نيز احمد بن حمزه از وزيران بودند . حمدويه از شيعيان امام كاظم عليه السّلام بوده و امام جواد عليه السّلام را نيز

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 48 ، ص 136 ( 2 ) . تاريخ تشيع در ايران ، ص 169 ( 3 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 478 ( 4 ) . الاستبصار ، ج 2 ، ص 58